|
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن وافترضت علی عبادک فیه الصیام صل علی محمد و ال محمد
خدایا ! سپاس و بسی سپاس که لطفت همچون همیشه شاملم شد و باز هم توانستم بوی خوش عطر نان سفره افطار را استشمام کنم. توانستم نجوای دعای سحرت را در سحرگاه زیبای رمضان بشنوم. چه زیباست این همانندی. همه مثل هم روزه اند . هر چند تشنه آبند لیکن تشنه ترند بر وصال. مهربانی رنگ دیگری در ماه خدا به خود می گیرد . همه باصفایند و مهربان. و خدا را شکر که توفیقم داد رمضان دیگری را درک کنم. و الحمد لله الذی هدانا لهذا.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت توسط جواد
|
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشاي تو زيباست اگر بگذارند كي به پايان برسد درد ، خدا مي داند ماه ساكن شود و سرد ، خدا مي داند مردم شهر همه منتظر يك نفرند كي بيايد ز ره اين مرد ، خدا مي داند برگ ها طعمه بي غيرتي پائيزند و از اين مرثيه زرد ، خدا مي داند
عيد بر عاشقان مبارك باد
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت توسط جواد
|
بسم الله السميع العليم باز هم امشب دل من هواتُ كرده دوست دارم برات بگم برات بخونم
باز دلم هواي اون نگاتُ كرده چي مي شه با من باشي باهات بمونم
تو كه مي دوني بدم يه روسياهم ولي دوست دارم تو رو با دل و جونم
تو بزرگي ، مهربوني ، تو كه سرچشمه عشقي
ولي من كوچيكمُ بي تو ديگه تنها مي مونم مي خوام امشب ياد اون قديم نديما ياد اون وقتا كه هر شب من بودم ، تو بودي و دعا و نجوا من مي گفتم ، با سكوتت مي شنيدي دونه دونه اشكامو خودت مي ديدي
مثل اون وقتا كه اسمت شده بود ورد زبونم هنوزم مثل همون روزا بمونم ياد ماه رمضون و شب قدرش كه مي گن تو اون شبا آشتي كنونه
من مي يام امشبُ مثل اون شبا براي آشتي چي مي شه نگام كني بازم بشي تو همزبونم
اگه آخدا تو اين بارُ ببخشي قول مي دم ديگه برات يه دوست واقعي بمونم سلام. دلم گرفته بود. حدود ساعت 1:30 بامداد جمعه بود كه اين شعر رو گفتم .هر چند ممكنه پر ايراد باشه . خوشحال مي شم اگه نكته اي ، نظري يا انتقادي دوستان دارن حتما بگن. يا حق
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت توسط جواد
|
بسم الله الرحمن الرحيم روح غزل به پيش تو تعظيم مي كند شبنم زلال عشق تو تكريم مي كند بر دل زند شرر نگه چشم مست تو آهو ز مستي نگهت شرم مي كند صياد دل شدي و منم صيد عشق تو ما را خمار چشم تو در دام مي كند من مبتلاي عشق توام اي طبيب دل بين درد عشق با دل عاشق چه مي كند. باز هم سلام. شعري كه در بالا نوشتم يكي ديگه از اشعار منه كه باز هم اذعان دارم به اينكه با توجه به عدم اطلاعات من از فنون شعر ، حتما ايراداتي داره. اين شعر رو من در تاريخ 17/5/82 تو اتوبوس در مسير تهران گفتم و علت اين كار هم اصرار همسرم بود و گلايه ايشون از اينكه مدت زيادي بود كه شعري نگفته بودم و نگران بود كه نكنه حضورش در زندگي من به اين حس لطمه زده ، كه من هم بلافاصله البته بعد از سرودن يك دو بيتي كه در زير اون رو مي نويسم ، شعر بالا رو سرودم. دو بيتي مزكور اينه : الا اي دختر ابرو كماني مرا در دل بود عشقي نهاني همه عشقم تويي اما ندانم چرا معشوق ما گشته رواني ؟؟؟؟؟؟ بعد از سرودن اين دو بيتي با هم كلي خنديديم... يادش بخير!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت توسط جواد
|
|
درباره وبلاگ
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد - نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد سلام. گه گداری چونکه عالم پاک جوونی رو فراموش نکنم از ساعات استراحتم استفاده می کنم که همصحبت شما خوبان بشم. عقیده دارم که عشق حلال مشکلاته و اگه همه ما به کارمون.به مردممون.به وطنمون.به داشته هامون و بالاتر از همه به خدامون عشق داشته باشیم همه مشکلات قابل حله. با عشق پذیرای نظرات قشنگتون هستم. یا حق منوی اصلی
پیوندها
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
